محمد محسن مستوفى
69
زبدة التواريخ ( فارسى )
همراه « 1 » اولامهء نمك به حرام باد و هزار ينكچرى به كومك مردم قلعهء وان مىآمدند ، در عرض راه به قزلباش برخورده به همه جهت دو هزار كس بيشتر در اردوى معلى نبوده ، محمد پاشا چون قلّت قزلباش را ديده به خود مغرور گشته از طرفين صفوف بسته جنگ شده . قزلباش امداد از آقاى خود حضرات ائمهء طاهرين عليهم السلام خواسته به يك بار « 2 » همگى دست به شمشير آبدار « 3 » حمله آورده ، جمع كثيرى از روميه قتل و بسيارى از ايشان اسير و دستگير قزلباشيه گرديده بقيهء ايشان فرار كرده ، خبر به سلطان سليمان رسيده سه مرتبه هر مرتبه فوجى از روميه را به كومك فرستاده هر سه مرتبه شكست خورده ، جمع كثيرى از امراى روميه دستگير و قلعهء ارجيش در آن جنگ به تصرف اولياى دولت قاهره درآمده ، بقية السيف رومى به خواندگار ملحق گرديده بىنيل مقصود مراجعت نمودند . آمدن سلطان سليمان مرتبهء سيم به اغواى القاص ميرزاى برادر نواب جنت مكان - آنكه در ايامى كه القاص ميرزا در شيروان والى و صاحب اختيار بود ، به اغواى جمعى از شياطين انس به خيال باطل نفسانى و وساوس شيطانى دست از ياورى صلاح « 4 » دولت موروثى برداشته ، ارادهء فاسد طغيان و مخالفت با برادر دينى « 5 » خود كرده ، نواب جنت مكان نيز در مقام دفع او درآمده . القاص ميرزا چون دانست كه بد كرده و تاب مقاومت ندارد پشيمان شده ، والدهء ماجدهء خود را به وساطت سلطان احمد ميرزا شفيع خود كرده بنا گذاشتند كه نواب جنت مكان [ را ] به تسخير گرجستان ببرند . و القاص ميرزا به جنگ چركس رفته با كفار جنگ كنند . و چون القاص ميرزا از جنگ چركس برگرديده جهل ذاتى او را مغرور كرده ، در شيروان سكه و خطبه به نام خود كرده طغيان نموده ، چون هنوز داخل شيروان نشده بود كه نواب اشرف ابراهيم خان ذوالقدر را با كوكجه سلطان قاجار و شاهويردى سلطان و جمعى از سپاه را به ايلغار فرستاده شيروان را تصرف كرده . القاص ميرزا آمده چند جنگ كرده مغلوب شده فرار نموده سپاه او فوج فوج به اردوى معلى آمده ، القاص حق ناشناس از خوف به روم رفته پناه به خواندگار برده . در سنهء 955 ق / 1548 م سلطان سليمان به تحريك القاص لشكر بسيار برداشته با توپخانه و جزاير خانه متوجه عراق شده ، نواب جنت مكان نيز از تبريز حركت فرموده ، اسمعيل ميرزا با سپاه شيروان و ساير امرا و حكام اطراف با سپاه خود به اردوى معلى
--> ( 1 ) - آ : همواره ( 2 ) - نم : بيكبار يكى ( 3 ) - آ : آبدار افتاده است ( 4 ) - د : برادرى و صلاه ( 5 ) - ملى ، نم و آ : دين